X
تبلیغات
خدا دوست دارم

خدا دوست دارم
دوست داشتن 
قالب وبلاگ
دلم واسه همتون تنك شده.      واسه اونايي ك فراموشم كردم      واسه اونايي ك هنوز ميان.      واسه همتون.         يادش بخير

[ سه شنبه هفتم آبان 1392 ] [ 3:20 ] [ محمد ]

 

[ جمعه بیست و نهم بهمن 1389 ] [ 16:53 ] [ محمد ]

 

دلت را خانه ي ما كن، مصفا كردنش با من



به ما درد دل افشا كن، مداوا كردنش با من


اگر گم كرده اي اي دل كليد استجابت را


بيا يك لحظه با ما باش، پيدا كردنش با من


بيفشان قطره ي اشكي كه من هستم خريدارش


بياور قطره اي اخلاص، دريا كردنش با من


اگر درها به رويت بسته شد، دل بر مكن بازآ


در اين خانه دق الباب كن، وا كردنش با من


به من گو حاجت خود را اجابت ميكنم آني


طلب كن آنچه مي خواهي ،مهيا كردنش با من


چه خوردي روزي امروز، ما را شكر نعمت كن


غم فردا مخور؟، تامين فردا كردنش با من


بيا قبل از وقوع مرگ روشن كن حسابت را


بياور نيك و بد را، جمع و منها كردنش با من


اگر عمري گنه كردي، مشو نوميد از رحمت


تو توبه نامه را بنويس امضا كردنش با من

 

 

http://www.napic.org/picture/napic/napic/2010/10/LoveGif_napic-2.gif

 

[ سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ] [ 16:3 ] [ محمد ]


یادمان باشد سر سجاده عشق


جز برای دل محبوبم دعایی نکنیم

    

[ پنجشنبه چهارم آذر 1389 ] [ 12:11 ] [ محمد ]



به نام او که دریا را شعر کوچکی کرد و عنایتش را کوهی مثال زده تا او را بهتر بفهمیم.

به نام آفریدگار آسمان وابرها و آفریننده ی زمین و گل و گیاه و انسان

به نام جان آفرین جان ها به نام صادق و صدق کننده به نام راستی و رستگارکننده  به نام

آب و ابر و آسمان  به نام مهتاب و خاک .

به دریا گفتم پدرت کیست ؟

به جنگل گفتم مادت کیست ؟

به خورشید گفتم نورت از کیست ؟

به دنیاگفتم زیباییت از کیست ؟

اما  آفریننده ی من کیست ؟ آری !

گفتند خدا . گفتم خدا کیست ؟ گفتند محدود نیست فرشته نیست گفتند تعریف کردنی نیست .

گلی زیبا دیدم به او گفتم چه کسی زیبایی به تو بخشیده ؟

گفت: آنکه زیبا ترازمن است .

در همان هنگام نسیم مهربان صورتم را نوازش کرد .به او گفتم مهربانی را که به تو عطا کرده ؟ گفت: انکه مهربانترازمن است .

ای خدایم  ای دنیایم  ای زیبایم  ای صاحب قدرت هایم  ای تو که خوبی  ای تو که دانا یی  ای تو که مرا آفریدی   اخر چه بگویم که مانند تو باشد  .

آخرچه بگویم که هم معنای تو باشد. آخرچه کنم  چه گویم تا همگان دست به سوی تو برند

قران بخوانند و عبادتت کنند .

آخرمن بیچاره ی نا چیز چه گویم تا پیش تو و پیامبرانت سر بلند کنم .

آخرچه بگویم چه توانم گویم .

توزیبا  تودنیا  توصاحب  تومالک  تواینده ی رازها  توخوشبخت ترین فرد دنیا

ای بزرگ غیبی  ای خدای مهدی  تویی حساب کننده ی کارهای خوب و بدی .

ای پروردگار پرورش دهنده ی آرزوهایم دردل  دعا می کنم دست هایم را تا چنان که به تو برسند دراز می کنم  چشم هایم را تا چنانکه به سوی تو اوج گیرند می بندم  دل را به فرشته ای می سپارم تا خبرها را خود درآن ببینی  قلب را پرواز میدهم تا برود و من هم به دنبال او  مغزم را به تو میسپارم تا خود در آن خوبی بکاری .

درآخر با تو مناجات می کنم

که ای پرودگارمن  ای پادشاه من  ای تو که مرا غلام خود قراردادی  هرچه بگویی همان است . خدایا ما را به راه راست هدایت کن و تن سلامت به ما ده تا شکر نعمت هایت را با نماز جبران کنیم .

گرچه جبران ناپذیراست .

خدایا  ما را از بهشتیان این دنیا و آن آخرت قرار ده . خدایا کاری کن تا مغز کوچکم به اندازه ی اقیانوس خوبی جای گیرد .

جانا که تو پرودگار منی  تو را به خاطر نعمت هایت سپاس میگویم تو نیز آرزوهایم را در خاک دل دفن نکن

[ یکشنبه هفدهم مرداد 1389 ] [ 15:11 ] [ محمد ]


به عشق تو زنده ام ، با یاد تو نفس می کشم و با خاطراتت جان میگیرم!


به امید رسیدن به تو منتظر می مانم ، یا به تو می رسم و یا باید قید این زندگی را

 

بزنم!

به عشق بودن تو هستم ، تو نباشی یک لحظه هم نمی توانم در این دنیای بی

 

محبت زنده بمانم عزیزم!


همه وجودم ، عطر نفسهایم ، هوای زنده بودنم تویی ای عشق من !


به عشق تو نفس می کشم و این لحظه های سرد را با گرمی عشق تو سپری

میکنم!


آنقدر در کنار جاده زندگی منتظر می مانم تا تو بیایی و مرا با خود ببری!


از این انتظار هیچگاه خسته نخواهم شد چون من یک عاشقم!


عاشقی که سالهاست در پی تو بوده و تو را به سختی به دست آورده است!


اگر زنده ام به امید رسیدن به تو است ، نا امیدم نکن که این دل من بی طاقت است!


هر جا باشی ، دوستم داشته باشی یا نداشته باشی ، مرا بخواهی یا نخواهی ،
دوستت دارم !


بدان و باور داشته باش که من تو را دوست دارم بیشتر از آنچه که دلت باور دارد!


به هوای اینکه تو هستی به عشق بودنت چشمانم می بارند ، فرداها را در کنار تو

زیبا می بینم


و خوشبختی من در گرو بودن تو در کنارم است عزیزم!


تو با بودنت در کنارم با محبت و عشقت مرا خوشبخت کن ،


تا من نیز جانم را برای خوشبختی ات فدایت کنم!


به هوای بودن تو این زندگی سخت را تحمل میکنم ، تو نباشی من میمیرم!


نیاز این قلب شکسته من تویی و وجود پر مهر تو پس بیا به این قلبی که دیوانه وار

عاشق تو است


محبت و عشق برسان و کاری نکن که این قلب بی طاقتم مثل کویر خشک و بی جان

شود!


کاری نکن که قید این دنیا را بزنم ، تو که خودت می دانی زندگی بدون تو را نمیخواهم

پس چرا خنجر در این قلب عاشقم فرو میکنی؟


زندگی بدون تو را نمیخواهم ، عاشقی جز تو بر من حرام است ،


تو قید مرا بزن تا من نیز قید این دنیا را بزنم!


در این جاده زندگی تنها یک راه را می بینم و آن نیز به تو رسیدن است ،


غیر از آن مطمئن باش که بی راهه می روم بی راهه ای که همان دره نابودی است!


عزیزم بدون تو هرگز! هرگز راهی برای زنده ماندن نیست!


با اینکه حقیقت تلخی است ، اما چاره ای جز باور آن نیست!
باور کردنش سخت است ، اما امتحان آن مجانی است....

بزرگترین گناه من باور عشقت بود بس

 

 

[ دوشنبه هفتم تیر 1389 ] [ 9:6 ] [ محمد ]

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           دید گفت عاشقی عاشقه

@@@@@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتی هوای  خونه تب داره ،داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره،دارم می میرم از بس غصه خوردم،بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم،همون كه فكرنمی كردی نمونده پیشت،دیدی رفت ودل ماروسوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت هاهمه خاموشن،به جای كفتروگنجشك كلاغای

سیاه پوشن ،چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی،دیگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشی ، شده كارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه ، تو كه  نیستی توی این خونه،دیگه  آشفته

بازاریست ، تموم  گل ها  خشكیدن مثل خار بیابون ها، دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر كردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذركردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم كه تو می دونی،سرخاك

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

 تو

 

[ سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 ] [ 3:39 ] [ محمد ]

بنام خدا

نفس حريص انسان

گاهي فكر مي كنم در جهان هستي هيچ جانداري حريص تر او طما ع تر از انسان اين موجود دو پا پيدا نمي شود.

از صبح تا پا سي از شب در تب تاب مال اندوزي هستيم انگار چشم دل مان هيچ وقت سير نمي شود.مي گوييم پول چرك كف دست است اما براي بدست آوردنش حاضريم دست به هر كاري بزنيم.مي گوييم شكم مان با يك لقمه نان خالي هم سير مي شود اما در ميهماني ها سفره يي مي اندازيم كه انتهاي ان ديده نمي شود.

وقت غذا دايم حرص مي زنيم سهم بيشتري نصيب مان شود انگار فرآموش كرده ايم كه اين دو روز دنيا مهمانيم و مسافر . نيامديم كه بمانيم . بهره برداريم نه مالك پس براي چه حاضريم آنچه خداوند وعده داده را ناديده بگيريم و هر روز بر اموال مان بيفزاييم؟ مگر نه اينكه خداوند نعمت هاي فراواني آفريده تا بندگانش از آن به حد نياز استفاده كنند؟ پس براي چه سفره ي ميراث خوارها را رنگين اما ره توشه ي آخرت مان را سبك تر مي كنيم ؟

خداوند حكيم در همه حال لطف عنايتش را از بنده اش دريغ نمي كند كافي است شكر گزار و بنده باشيم تا هم او بركت سفره مان را افزون كند.

امان از دست نفس آدمي كه لحظه يي هم دست از طغيان بر نمي دارد. اگر مهار آن را به  دست نداشته باشيم  چشم دلمان هميشه گرسنه خواهد ماند و هيچ از دست گرسنگي به لطف و مرحمت خداوند ايمان نخواهيم آورد.

[ دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:59 ] [ محمد ]

عاشق حق  حق بیند هر  دمی

عشق را  جز عشق نبود  همدمی

 

غافلند این مردمان از راز عشق

بیخبر از سوز عشق  و  ساز عشق



[ دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 6:47 ] [ محمد ]

من  پذیرفته ام شکست خوش را

 

پند های عقل  دور  اندیش  را

 

من پذیرفته ام  که عشق افسانه است

 

این  دل  درد  آشنا   دیوانه  است

 

میروم از  رفتن من  شاد  باش

 

از عذاب  دیدنم آزاد  باش

 

آرزو  دارم بفهمی  درد  را

 

معنی برخورد های سرد  را

 

[ دوشنبه سی ام فروردین 1389 ] [ 9:31 ] [ محمد ]

اینجا ستاره ها همه خاموشند

اینجا فرشته ها همه گریانند

اینجا شکوفه های گل مریم

بیقدر تر ز خاربیابانند

اینجا نشسته بر سر هر راهی

دیو دروغ وننگ وریا کاری

در اسمان تیره نمی بینم

نوری ز صبح روشن بیداری

[ چهارشنبه هجدهم فروردین 1389 ] [ 12:6 ] [ محمد ]

کسی ما را نمی پرسد
      کسی ما را نمی جويد


                          کسی تنهايی ما را نمی گريد


دلم در حسرت يک دست
      دلم در حسرت يک دوست


                          دلم در حسرت يک بی ريای مهربان مانده است

[ دوشنبه شانزدهم فروردین 1389 ] [ 13:13 ] [ محمد ]

هیچ وقت به کسی دل نبند

چون این دنیا اینقدر کوچیکه

که دوتا دل کنار هم جا نمیشه

 

ولی اگر دل بستی هیچ وقت جدا نشو

چون این دنیا اینقدر بزرگه

که دیگه پیداش نمی کنی

[ دوشنبه شانزدهم فروردین 1389 ] [ 10:27 ] [ محمد ]

به نام انكه اشك را افريد تا سرزمين وداع اتش نگيرد

 

 

 

سخت است هنگام وداع

            انگاه كه در مي يابي

 

                    چشماني كه در حال عبور است

 

                             پاره اي از وجود تو را

 

                          نيز

 

                              باخود خواهد برد  

 

 

[ دوشنبه شانزدهم فروردین 1389 ] [ 10:21 ] [ محمد ]
ترجیح می دهم با کفش هایم

در خیابان راه بروم و به

                            خدا

                         فکر کنم...

تا اینکه در

                مسجد

                  بنشینم و به کفش هایم فکر کنم

 

 

[ سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388 ] [ 11:25 ] [ محمد ]

رفتم كه روم عشق تو را پاك كنم

از عشق تو بگريزم و دل خاك كنم

ديدم كه نشد گريز از واژه ي عشق

شايد كه روم سينه ي خود چاك كنم

عقل گفت كه دشوارتر از مردن چيست

عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است

اگر تو دوستم نداشتي از دلم خبر نداشتي

دلت از سنگ شده انگار كه منو تنهاگذاشتي

اگر از عشق ميشه قصه نوشت

ميشه از عشق تو گفت

ميشه با ستاره هاي چشم تو

مغرب نو شرق نو سپيدكرد

با وجود تو خورشيد زندگي من هرگز غروب ندارد

خدايا من در كلبه فقيرانه خود چيزي دارم

كه تو در عرش كبريائي ات نداري

من چون توئي دارم و تو همچون خودي نداري

اي كاش باران بودم تا غبار غمهايت را ميشستم

اي كاش نسيم بودم تا صورتت را نوازش ميكردم

اي كاش گل بودم تا يكي از غنچه هايم را به توهديه ميدادم

انا افسوس نه بارانم نه نسيم ونه گل اما هر چه هستم

دوستت دارم

در جواني غصه خودم هيچ كس يادم نكرد

در قفس ماندم صيادازادم نكرد

اتش عشقت چنان از زندگي سيرم كرد

ارزوي مرگ كردم مرگ هم يادم نكرد

[ سه شنبه چهارم اسفند 1388 ] [ 10:16 ] [ محمد ]

عشق يعني....

عشق يعني از خود بي خود شدن

به بلور احساس تلنگر زدن

اتش از درون زباله كشيدن

خزان را بهار ديدن

در بس غرئر ظاهري قلب را به پاكي افتاب اراستن

زيبايي ها و لطافت ها را با احساس در واژه گنجاندن

عشق يعني اغازي شيرين واتش جاودان باهرچه بوي تعلق دارن

عشق يعني گوهر در صدف تنهايي نهان كردن

عشق يعني سوختن و ذوب شدن در بونه عشق

عشق يعني لرزش همه وجود دربرابر معشوق

يعني زيبا ديدن زيبا شنيدن زيبا گفتن

يعني در حرير نرم و لطيف راه رفتن

خواب هاي مينايي ديدن

عشق يعني در ابي اسمان غرق شدن و ابي ديدن

عشق يعني تازگي . يعني بهار

[ سه شنبه چهارم اسفند 1388 ] [ 10:5 ] [ محمد ]

بنام خدا

 

نفس حريص انسان

 

گاهي فكر مي كنم در جهان هستي هيچ جانداري حريص تر او طما ع تر از انسان اين موجود دو پا پيدا نمي شود.

 

از صبح تا پا سي از شب در تب تاب مال اندوزي هستيم انگار چشم دل مان هيچ وقت سير نمي شود.مي گوييم پول چرك كف دست است اما براي بدست آوردنش حاضريم دست به هر كاري بزنيم.مي گوييم شكم مان با يك لقمه نان خالي هم سير مي شود اما در ميهماني ها سفره يي مي اندازيم كه انتهاي ان ديده نمي شود.

 

وقت غذا دايم حرص مي زنيم سهم بيشتري نصيب مان شود انگار فرآموش كرده ايم كه اين دو روز دنيا مهمانيم و مسافر . نيامديم كه بمانيم . بهره برداريم نه مالك پس براي چه حاضريم آنچه خداوند وعده داده را ناديده بگيريم و هر روز بر اموال مان بيفزاييم؟ مگر نه اينكه خداوند نعمت هاي فراواني آفريده تا بندگانش از آن به حد نياز استفاده كنند؟ پس براي چه سفره ي ميراث خوارها را رنگين اما ره توشه ي آخرت مان را سبك تر مي كنيم ؟

 

خداوند حكيم در همه حال لطف عنايتش را از بنده اش دريغ نمي كند كافي است شكر گزار و بنده باشيم تا هم او بركت سفره مان را افزون كند.

 

امان از دست نفس آدمي كه لحظه يي هم دست از طغيان بر نمي دارد. اگر مهار آن را به  دست نداشته باشيم  چشم دلمان هميشه گرسنه خواهد ماند و هيچ از دست گرسنگي به لطف و مرحمت خداوند ايمان نخواهيم آورد.

 

 

پايان

[ سه شنبه چهارم اسفند 1388 ] [ 9:54 ] [ محمد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ


یادمان باشد سر سجاده عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

موضوعات وب
امکانات وب